دوستان من ،مثل " گندم اند "
یعنی یک دنیا برکت و نعمت ،
نبودن شان ، قحطی و گرسنگی است ،
و من چه خوشبختم که خوشه های طلائی گندم دراطرافم موج میزنند ،
مهربانى تان را قدر میدانم وآنرا در سیلوی جان نگهداری خواهم کرد...

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صادقی تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 6:07
برچسب: نویسنده: ابوالفضل صادقی تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 6:07
حرفهای ما هنوز ناتمام...
تانگاه میکنی وقت رفتن است !
بازهم همان حکایت همیشگی .
پیش ازآنکه باخبرشوی ،
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود !
آه ...
ای دریغ
و حسرت همیشگی.
ناگهان چقدر زود دیر می شود...!

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صادقی تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 11:49

فردا یک رازاست ،نگرانش نباش.
دیروز یک خاطره بود، حسرتش را نخور .
امروز یک هدیه است قدرش را بدان.
نمی توان برگشت و آغاز خوبی داشت. اما ، می توان آغاز کرد و پایان خوبی ساخت ...
«كپي برداري با ذكر منبع آزاد است»
هرچه ما میتوانیم بنویسیم ، حاصل تجربه یا مطالعه در آثار ونوشته های دیگران است .
آنها نیز با مطالعه درآثار دیگران قبل از خود، خلق کرده اند...
توجه:
نمایش نظرات بازدیدکنندگان، الزاما" به منزله تأیید دیدگاه آنان نیست.
برچسب: نویسنده: ابوالفضل صادقی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 5:14
برچسب: نویسنده: ابوالفضل صادقی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1396 ساعت: 4:04